تبليغاتX
هشت سال دفاع مقدس
هشت سال دفاع مقدس
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان میشناسند

شلمچه جای مردان خداییست

شلمچه جای هرنوع بی ریاییست

شلمچه!تو چه شبها که نخفتی

چه اسراری به دل آخر نهفتی

شلمچه!کودلاور مرد میدان؟

شلمچه! کو صدای شیر غران؟

شلمچه!خاک تو خاک شهیدان

نوای تو غریو آن دلیران

چرا امشب نمی خوابی شلمچه؟

چرا دیگر نمیخوانی شلمچه؟؟

نمی خوانی سرود عشق و خون را

نمیخوانی تو ان مجنون خون را

تو می گیریی به حال ما که ماندیم

دراین وادی همی سرگشته ماندیم

شلمچه دوست دارم من جنون را

شلمچه دوست دارم رنگ خون را

شلمچه تشنه ام تو جرعه ای ده

و یا آخر مرا راهی نشان ده

شهادت آرزوی هربسیجیست

شهید راه حق نام بسیجیست

بسیجی شهد شیرین شهادت

برایش بهترین مزد شهامت

بسیجی !تا شلمچه خیلی راهه

از این جا تا شهادت ره درازه

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 13:29  توسط خادم الشهدا | 

 

سلام ای دل شوریده ای سیاه و سپید

مرددم چه بنامم تو را درخت امید؟

تمام عمر من و تو در انتظار گذشت

چه شد که کار من و تو به انتظار کشید؟

چه شد که لایق این روزگار شوم شدیم؟

چه شد تنوره دوزخ به رویمان خندید؟

مگر نه اینکه من و تو به عشق دل بستیم

چه شد که دست من و تو به آسمان نرسید؟

چه شد صدای مناجات عاشقانه ما

سکوت سنگر ما را ربود بی تردید

شلمچه ، فکه و اروند را غبار گرفت

چه شد؟ غرور پلنگانه مان کجا کوچید؟

چه شد که چفیه ما دست دیگری افتاد

تفنگ غیرت ما ازچه رو چنین  پوسید؟

کجاست آن همه مردی کجاست آن همه عشق؟

کجاست قامت مجروح نخلهای شهید؟

....

خدای من چه بگویم سوال من باقی ست

زمانه بعد شهیدان به خود چه خواهد دید؟

2 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 12:25  توسط خادم الشهدا | 

 

اتل متل یه بابا  که اسم او احمده

نمره جانبازیهاش هفتادو پنج درصده

اون که دلاوریهاش تو جبهه غوغا کرده

حالا بیاین ببینین کلکسیون درده

اون که تو میدون مین هزار تا معبر زده

حالا تویه رخت خواب افتاده حالش بده

بابام یه یادگار از جنگ و خون واتیش

با یاد اون موقعها ذره ذره اب میشه

اهای اهای گوش کنین دردو دل بابارو

میخواد بگه چه جوری کشتند بچه هارو

هیچ میدونی یعنی چی؟ زخمیها رو بیاری

یکی یکی رو بازو تو امبولانس بزاری

درست جلویه چشمات یه خورده اون طرفتر

با شلیک مستقیم ماشین بشه خاکستر

ای قصه قصه قصه نون و پنیر و پسته

هیچ تا حالا شنیدی تانکها بشن قناصه

میدونی بعضی وقتا تانکها قناصه بودن؟

تا سری رو میدیدن اون سر رو میپروندن؟

سه راه شهادت کجاست؟ میدونی دوشکا چیه؟

میدونی تانک یعنی چی؟ یا ارپیچی زن کیه؟

ارپیچی زن بلند شد و ما رمیت رو خوند

تانک اونور زدش یه جفت پوتین ازش موند

یه بسیجی اونور میدون مین رفت زیر چرخهایه تانک

له شده بود رو زمین خودم تو دیده بانی

با دوبین قرار گاه رفیقمو میدیدم تو گودیه قدمگاه

ارپیچی تو سرش خورد سرش که از تن پرید

خودم دیدم چند قدم بدون سر میدوید

هیچ میدونی یه گردان که اسمش الحدیده

هنوزم که هنوزه گم شده ناپدیده

اتل متل توتوله چشم تو چشم گلوله

اگر پاهات نلرزید نترسیدی قبوله

عاشقی یعنی این

چشمهایی که تا دیروز هزار تا مشتری داشت

چندش میاره امروز اما غمی نداره چون عاشق خدا شه

به جایه مردم خدا مشتریه چشاشه

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 9:6  توسط خادم الشهدا | 

گل اشکم شبی وا می شد ای کاش   

همه دردم مداوا می شد ای کاش 

به هر کس قسمتی دادی خدایا      

شهادت قسمت ما می شد ای کاش

 

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 7:24  توسط خادم الشهدا | 
شهیدانه

امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله! تو را وقت نداریم
امروز به فتوای خرد
، عشق حرام است
از عشق مگو قصه که ما وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان غرق گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
در عافیت آباد جهان، بزم نشینیم
ای درد جوانمرد! تو را وقت نداریم
در کوفـﻪی تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرب و بلا وقت نداریم

هرچند که زیباست شهیدانه بمیریم

 

خوب است، ولی حیف که ما وقت نداریم



 

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 21:23  توسط خادم الشهدا | 

                معراجيان از شط خون معراج کردند            با داغ خود صبر مرا تاراج کردند   

           ياران من رفتند و من در خواب ماندم       در خواب سنگين با دلي بي تاب ماندم         

            ياران من در کار خود هشيار بودند               هرچند مست از باده ي ايثار بودند   

           ياران من جان بر سر باور نهادند                 بر خط ايمان دست و پا و سر نهادند      

            ياران من رفتند و من مهجور ماندم            من با جهاني آرزو در گورماندم  

 

 


در جنگ اتفاق هايي مي افتد که در صلح نمي افتد.در جنگ حالت هايي ديده  مي شود که در صلح ديده نمي شود. هر چند صلح به صلاح نزديک تر است، اما انگار جنگ کوره اي است که در آن آدمي سوخته مي شود و آتش مي گيرد تا نور دلپذيري از خود به جا بگذارد؛ نور دلپذيري براي زمان صلح.

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 21:4  توسط خادم الشهدا | 
اتحاد

کلمه وحدت که هميشه پيام مهم رهبر وانقلاب است به آن عمل کنيد که تفرقه سلاح منافقين و استعمارگران است.                                                 

((شهيد سيد عيسى اعتصامى))

 

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 17:22  توسط خادم الشهدا | 
دفاع همچنان باقیست

جنگ ادامه دارد همچنان که هزاران سال است از آغاز هبوط بشر در کره زمین ادامه داشته است . ماییم که بار تاریخ را بر دوش گرفته ایم تا جهان را به سرنوشت مختوم خویش برسانیم و خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید سرخ عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است .                         

شهید سید مرتضی آوینی

 

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 17:3  توسط خادم الشهدا |