تبليغاتX
هشت سال دفاع مقدس
هشت سال دفاع مقدس
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان میشناسند

درون رگ رگ گل تا گلاب مي ميرد

عروس غنچه به آغوش خواب مي ميرد

به بام سرخ شهادت ستاره مي بارد

به عمق دخمه شب صد شهاب مي ميرد

چو مثل زاغ نخواهد كه زنده ماند پست

به اوج نيلي گردون عقاب مي ميرد

هزار نغمه نا خوانده بر زبان دارد

بلال عشف كه در پيچ و تاب مي ميرد

نويد صبح ظفر در نگاه او پيداست

سوار نور كه پا در ركاب مي ميرد

هجوم لشكر پاييز بر بهار گل است

هزار كودك گل رخ به خواب مي ميرد

چنان فسرده لبانم كه پشت حنجره ام

توان گفتن آن شعر ناب مي ميرد

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 20:53  توسط خادم الشهدا | 

 

 

 

آندم که مرا نکیر و منکر دیدند        

اعضای مرا چو یک به یک بوئیدند

دیدند زمن بوی حسین می آید

از آمدن خویش خجل گردیدند.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 17:3  توسط خادم الشهدا | 
خون شفق

 

 

خون شفق

 

خنده زدند عاشقان بر شفق سرخ خون  

 

مرغ قفس را شکست گشت رها شد برون

 

پیرهن عاشقان سرخ ز خونابه شد 

 

 رنگ شفق را گرفت  گشت همه لاله گون

 

خون خدا جوش زد در رگ رزمندگان 

  

جوشش خون بین که کرد بخت عدو را نگون

 

نعره تکبیرشان تا به سماوات رفت   

 

باغ و در و دشت و کوه گشت به حلیه درون

 

نور خدا اشکار شد چو بدین رزمشان  

 

 گشت فراری و رفت لشکر خفاش دون

 

صاعقه رزمشان کرد جهان در عجب 

 

  تا که به آتش کشید خرمن خصم زبون

 

گر بکشند و اگر کشته بدین ره شوند 

 

   لشکریان خدا ((ان هم الغالبون))

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 19:56  توسط خادم الشهدا |